مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
ما عـاشق و دلبـسـته و حـیران شمائیم تا روز ابـد ریـزهخـور خـوان شـمائیم عـشق است غلامی ز غـلامان شمائیم در هر دو جهان دست به دامان شمائیم ای آیت حـق، گـوش به فـرمان شمائیم ای خـاک مـزارت شـده آرامـش دلها احـیای بقـیع و حـرمت خـواهش دلها حُـبّـت سـبب مـسـتـی و آسـایـش دلها اشک غـمـتـان عـلـت بخـشایـش دلها ما تا به ابـد مضطـر و گـریان شمائیم در نیمۀ شب قلب شریفت که شکـستند سجـاده کـشـیدنـد و ره میـکـده بـسـتـند این بد دهنان جـملگی از نطـفۀ پسـتـند رفـتـید پـیـاده هـمه بر اسـب نشـسـتـند زین غـم هـمگی پـاره گـریـبان شمائیم آتـش به در خـانـهیـتـان تـا که رسـیـده اشک بـصرت از غـم نامـوس چکـیده یـاد عــلـی و کـوچـه و آن قـد خـمـیـده رنگ از رُخـتان با غـم مسـمار پـریده ما نـیـز خـراب غـم پـنـهـان شـمـائـیـم با بغـض پـدر حـرمت فـرزنـد دریـدند پشت سر مرکب نفـست را که بریـدند با بد دهـنی خـدمـتـتـان تا که رسـیـدند از محـضرتـان غـیر ادب هیچ نـدیـدند ما ریـزهخـور این همه احـسان شمائیم نامـوس شـما شـکـر که آواره نگـردید با خنجـرشان حـنجـرتان پـاره نگردید طفلت ز عطش واله و بیچاره نگردید حتی سخن از غـارت گهـواره نگردید مـا سـیـنـهزن جـد پـریـشـان شـمـائـیـم ای بر غمتان گشته ملائک همه گریان با زهـر شدی کشته و عـالم همه نالان تا لحظۀ آخر دو لبت گفت حسین جان قربان تو گردم که شدی تشنه وعریان ما هـیاتـی از خـیـل محـبّـان شـمـائـیـم |